چی کار باید کنیم.

۱۰ مرداد ۱۴۰۰

زندگیتون رو چطور به چند قسمت بخش کردید؟ آیا این کارو کردید اصلن؟ شاید با روز تولدتون هر سال رو از قبلش جدا می‌کنی. شاید به جاش از سال خورشیدی یا میلادی استفاده می‌کنید. شاید با جاهایی که کار کردید؟ شاید با آدم‌هایی که وقت گذروندید باهاشون؟ شاید با اتفاق‌هایی که تو جامعه‌تون رخ داده؟ شاید حتا با جام جهانی‌ها یا انتخابات و رییس‌جمهورها.

من می‌تونم با جاهایی که کار می‌کردم تقسیم کنم. چون به هر حال کار و زندگی حرفه‌ای و یا تحصیل بخش مهمی از استقلال رو تشکیل می‌ده. و فردا کار توی شرکت جدیدی رو شروع خواهم کرد. که می‌خواهم برام پل مهمی باشه بین مهراد نوجوان و مهراد جوان.

اما امشب این رو نوشتم، چون پرسیده بودی از ترس‌هاتون بگید. من ترسی ندارم که یادم بیاد، چون تمام وجودم تبدیل به ترس می‌شه وقتی که مضطربم. می‌ترسم که بیدار شم. می‌ترسم که پیام مردم رو پاسخ بدم. می‌ترسم با این رو به رو شم که من به اندازه‌ی کافی انرژی و وقت ندارم به که به همه‌ی کارهایی که می‌خوام برسم. می‌ترسم که قراره بمیرم. می‌ترسم اگه بمیرم و خیلی چیزها رو تجربه نکرده باشم. می‌ترسم اگه کسی ترکم کنه. می‌ترسم اگه کاری کنم که کسی ازم ناراحت شه. می‌ترسم که بقیه بمیرن. می‌ترسم از این تعمالات. می‌ترسم وقتی حرف می‌زنم فهمیده نشم.

می‌ترسم حرف بتونم بزنم اما کسی نفهمه چی می‌گم. می‌ترسم خودم نفهمم چی می‌گم. می‌ترسم اونقدر پیچیده و انتزاعی فکر کنم که توی یه کاموای گره‌خورده غرق شم.

می‌ترسم با افکارم تنها باشم. از این همه زجر کشیدنی که توی دنیا و زندگی‌ها می‌بینم می‌ترسم. از آدم‌ها می‌ترسم. از ابراز محبت می‌ترسم. از تنهایی می‌ترسم. از سربازی می‌ترسم. از کارهایی که از دستم بر میاد می‌ترسم.


© 2021, Built in Tehran, With lots of ♡ and hope.